حسين بن منصور الحلاج ( مترجم : قاسم مير آخورى )

516

مجموعه آثار حلاج ( طواسين ، كتاب روايت ، تفسير قرآن ، كتاب كلمات ، تجريات عرفانى و اشعار ) ( فارسى )

نور سمع و بصر : - نور . نور فريد : حلاج ؛ نور مصطفى يا روح ، يا روح او ، يا نور سدرة المنتهى ، يا نور كرسى يا نور عرش ، يا نور غيب قرآن است . * * * [ ( و ) ] واجد : يابنده ، باقى ، صاحب وجد . در نزد صوفيه كسى است كه به كلى از خودى خود خالى شده و چيزى نماند تا طالب كمالى براى او باشد و چون خدا را يافته باشد از كل ما سوى چشم پوشد . و نيز گويند واجد كسى است كه به وجد و حال دست يافته است . حلاج : واجد ؛ شاهد به نفس عدد و اثبات از ايجاد واجد و پيش از ظهور اسم ابد در عالم است . وجد : ادراك قلب است نور ازليت و صفاى مشاهده و لذت خطاب را گويند . حالتى همراه با شور و شعف هنگام مشاهده و تجلّى . وجد چيزى است كه از سوى خداوند بر دل و باطن سالك رسد . خواجه عبد اللّه گويد : وجد پس از عالم وصال و فراق است . وجد علم بيدارى مشتاقان است . حديقهء دل دوستان است . وجد سبب جان باختن است و بهانهء خان‌ومان برانداختن است . « 1 » ذو النون مصرى گويد : وجد سرّى است در دل ، و سماع واردى است خدايى كه دل‌ها را بدان برانگيزد و بر طلب او حريص كند . « 2 » وجود : وضع يا كيفيت قرار داشتن چيزى در جايى ، مجموع چيزهاى موجود ؛ هستى . در نزد صوفيه يافتن حق پس از محو اوصاف بشرى است . مولوى : همه خوف از وجود آيد برو كم لرز و كم مىزن * همه ترس از شكست آيد شكسته شو ببين مأمن « 3 »

--> ( 1 ) . رسائل ، ص 122 . ( 2 ) . تذكرة الاولياء . ( 3 ) . ديوان شمس ، ج 4 ، ب 19472 .